![]() |
![]() |
|
| اشعار عاشقانه |
|
پروردگارا !
مگر می شود که پناهم ندهی مگر می شود مرا به آتش غضبت بسوزانی ، با آنکه تو را یگانه دانستم . هرگز چنین باوری بر من نمی آید که تو دریای مهری . امیدم را از تو نمی برم که اگر به تو امید نبندم به کجا بگریزم ؟ جز در تو چه دری از رحمت برویم گشوده است ؟ به که رو کنم که مهرش از مهر تو افزون باشد ؟ تنها آسمان روشنی هستی که رنده امید من به آن راه می برد و تنها آغوش آرام دهنده ای که به گناهکاران پناه می دهد ... پروردگارا! مهربان من ! دلم را جز ار یاد خودت ، از هر یادی خالی کن ، زبانم را جز شکر خودت از هر سپاسی باز دار... پرنده ی کوچک ، سفید بال و پرنور از درون تنگی سینه ام پر می کشد به آسمان دعا تا نامه رسان باشد برای دوست . مهربانا ! مرا دریاب آنگاه که قلبم در پرده تاریکی فرو می رود . آنگاه که نام تو قلبم را به تلاطم نمی اندازد . بارالها ! یگانه خدای من تویی . تنها یاوری که مرا در غمگین ترین لحظه ها تنها نگذاشت ، یگانه مهربانی که تمام وجودم نیاز به اوست. ای تنها امید امیدواران ، توان بازگشت از گناه ندارم مرا توان مقابله به طوفان فریبکاری دنیا و اغوای شیطان نیست س کمکم کن ای خدا من ای عزیز من....
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 8:29 توسط فرزانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اين يك وبلاگ عاشقانه مي باشد اميد است كه از شعرهاي كه براي شما مي نويسم خوشتان بيايد خوشحالم مي كنيد اگر اظهار نظر كنيد ممنونم از همه دوستهاي خوبم
با تشكر فرزانه |
| نویسندگان |
|
فرزانه فرزانه |
| پیوندها |
|
پارسا / کوچه تنهایی خیال |
|
RSS
|