تبليغاتX
رهگذر دلشکسته
اشعار عاشقانه
چه

 

 

L1.jpg

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 11:13  توسط فرزانه | 

اي شب به پاس صحبت ديرين ، خداي را

با او بگو حكايت شب زنده داري ام

با او بگو چه مي كشم از درد اشتياق

شايد وفا كند ، بشتابد به ياري ام

اي دل ، چنان بنال كه آن ماه نازنين

آگه شود ز رنج من و عشق پاك من

با او بگو كه مهر تو از دل نمي رود

هر چند بسته مرگ ، كمر به هلاك من

اي شعر من ، بگو كه جدايي چه مي كند

كاري بكن كه در دل سنگش اثر كني

اي چنگ غم ، كه از تو بجز ناله برنخاست

راهي بزن كه ناله از اين بيشتر كني

اي آسمان به سوز دل من گواه باش

كز دست غم به كوه و بيابان گريختم

داري خبر كه شب همه شب دور از آن نگاه

مانند شمع سوختم و اشك ريختم

اي روشناي عالم بالا ، ستاره ها !

رحمي به حال عاشق خونين جگر كنيد

يا جان من زمن بستانيد بي درنگ

يا پا فرا نهيد و خدا را خبر كنيد!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 11:0  توسط فرزانه | 
من و تو از تبار بي كسانيم

                                            اين غوغا چه كس را دوست بدانيم

كسي نشنيده فرياد كمك را

                                                كمك كن تا براي هم بمانيم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 10:53  توسط فرزانه | 

به جنگل سوخته خاطراتم سوگند

تا زنده ام درخت يادت را باغبان خواهم بود

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 10:51  توسط فرزانه | 
از ديدنت

از بودنت

از ماندنت شاد مي شوم

پس اگر دوستم داري هميشه شادم كن

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 10:50  توسط فرزانه | 

زيباترين سلام دنيا طلوع خورشيد عشق است 

 آن را بدون غروب تقديمت مي كنم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 10:48  توسط فرزانه | 
زندگي كن و لبخند بزن به خاطر آنهايي كه با لبخندت زندگي مي كنند...

زندگي را دور بزن و آن گاه كه بر اوج بلندترين قله ها رسيدي لبخند خدا را نثار تمام سنگريزه هايي كن كه پايت را خراشيده اند !!!

دوست داشته باش و زندگي كن ، زمان هميشه از آن تو نيست ...

اگر خدا آرزويي را در دلت انداخت ، بدان كه توان رسيدن به آن را در تو ديده است!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 10:46  توسط فرزانه | 
زندگي يعني شاد كردن دل ها حتي در كوتاهترين فرصت ها

زندگي يعني درك لذت نزديك بودن خدا

زندگي يعني درك لذت حضورش در تك تك ثانيه ها

زندگي يعني حفظ اميد و داشتن رويا براي فرداها

زندگي يعني يك لبخند از ته دل

زندگي يعني عشق با تمام وجود

زندگي يعني قدر داني از مهرباني ها

زندگي يعني تلاش براي باقي گذاشتن بهترين اثر در يادها

زندگي يعني تو ....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 10:43  توسط فرزانه | 
به دنبال كوچك ترين فرصت بودم تا بزرگ ترين تبريك ها را نثارت كنم

هر چي گل تو دنياست ، هر چي پرستو تو هواست ، هر چي فرشته تو

آسمون هاست ، همه فرياد مي زنند : خانه ات گرم ز مهر

گريه ات از سر شوق 

 خنده ات از ته دل

هر غروبت دلشاد

روزگارت خوش باد


 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 10:39  توسط فرزانه | 
آدما از جنس برگن

                 گاهي سبزن گاهي پاييزي و زردن

                                                 زمستون ديده نمي شن

                                                      تابستون سايه بون سبزن 

                              آدما خيلي قشنگن

                       حيف كه هر لحظه يه رنگن!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 10:20  توسط فرزانه | 
از ياد تو يك لحظه دلم غافل نيست

                                        جز دوري تو غم دگري حاصل نيست

نبود تو

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 10:17  توسط فرزانه | 

مثل يك درناي وحشي تا افق پرواز كن

قصه اي ديگر براي فصل سرما ساز كن

زندگي تكرار زخم كهنه ديروز نيست

بال هاي خسته ات را رو به فردا باز كن

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 10:15  توسط فرزانه | 

قلب من در هر زمان خواهان توست

اين دو چشم عاشقم مهمان توست

قايق بشكسته اي است قلب و دلم

تا ابد در ساحل چشمان توست

 

 

طالب پرواز مي شوم مقصدم چشمان تو

ياس پرپر گشته ام من مرهمش دستان تو

بودنم با بودنت معناي ديگر مي دهد

حال من خوش مي شود با لب خندان تو

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 10:12  توسط فرزانه | 

عشق تو بر دل من بار گراني است و من

بي تحمل شده از بار گرانت شده ام

اشكم از ديده فرو ريخت و رسوايم كرد

حرف آخر تو كجايي نگرانت شده ام ؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 10:8  توسط فرزانه | 

آن قدر دل كندن از تو سخت است كه در آخرين كوپه از آخرين واگن قطار نشسته

 ام تا هر قدر مي شود ديرتر تركت كنم....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 10:7  توسط فرزانه | 
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 9:56  توسط فرزانه | 
آن سوي ناكامي ها هميشه خدايي هست كه داشتنش جبران همه نداشتن هاست....

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 9:55  توسط فرزانه | 
دلم در پيله تنهايي افسرد

                                               گل اميد من در سينه پژمرد

طلسم لحظه هاي بي تو بودن

                                                    مرا تا ژرف غصه ها برد

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 9:49  توسط فرزانه | 
جايگاه هميشگي تو در قلب منه اگر صدف قلبم لايق مرواريد وجودت باشه

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 9:41  توسط فرزانه | 

اي كه دور از مني و عشق مني

بدان كه در گوشه قلب مني

شاديت شادي من

غم تو غصه من

اين را بدان كه مهرت

نرود از دل من

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 9:40  توسط فرزانه | 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 9:38  توسط فرزانه | 

اي دل غمگين مباش ، خوش روزگاري مي رسد

اين كشتي طوفان زده روزي به ساحل مي رسد

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 9:37  توسط فرزانه | 
بي تو در خلوت شب ناله مي كرد دل من

                                                  با هر ترانه از تو خوندن گريه مي كرد دل من

 

فقط به اميد حضور تو اومدم و دوباره نوشتم ازت ممنونم اي همه زندگي من

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 9:33  توسط فرزانه | 
اي كاش تمام لحظه هام با تو تقسيم مي شد و هميشه در كنارت مي ماندم

سلام به .... حالا كه تو اومدي خيلي خوشحالم ، خوشحالم كه روزهاي غم و غصه ام به پايان رسيد و دوباره نور اميد به زندگي در دل من تابيد . از خداوند مهربان به خاطر اينكه تو رو به من داد خيلي ممنونم ... اينو بدون كه

 هميشه تو قلبم جا داري

 هميشه دوست دارم

هميشه به يادتم

هميشه منتظرتم

از خداوند مي خوام كه واسه هميشه پيش هم بمونيم اميدوارم كه لياقتشو داشته باشم.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 9:31  توسط فرزانه | 
در زمستانی سرد با دلی رفته از دست

زیر لب میخوانم کاش میشد به تو گفت

که تو تنها ترین عشق و سخن شعر منی

از بر من تو بمان تا نمیرد دل من...................

 

 

حالا که نیستی بی تاب نگاهت شده ام

از آسمان چه برف سختی میبارد

روزها چه عمر درازی دارند

شبها چه پر تشویش و نا ارامند

بی پناهی دستان را میبینی

میشنوی آوای تنهاییم را

                                     دلتنگیم را.................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تا کی شود چشم به راهت این دل دیوانه

در ره دیدار تو شد این دل غمخانه

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 16:48  توسط فرزانه | 
یادم باشد حرفی نزنم که دلی بلرزد و خطی ننویسم که کسی را آزار دهد

یادم باشد که روزو روزگار خوش است و تنها دل من است که دل نیست

یادم باشد جواب کینه را با کمتر از مهر و جواب دورنگی را با کمتر از صداقت ندهم

یادم باشد باید در برابر فریاد ها سکوت کنم و برای سیاهی ها نور بپاشم

یادم باشد از چشمه درس خروش بگیرمو از آسمان درس پاک زیستن

یادم باشد سنگ خیلی تنهاست باید با او هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند

یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام نه ئبرای تکرار اشتباهات گذشته

یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمای حیوان بی زبانی که به سوی قربانگاه میرود زل بزنم

تا به مفهمو بودن پی ببرم

یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردی که از سازش عشق می بارد به اسرار

عشق پی برد و زنده شد

یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم

و یادمان باشد هیچگاه از راستی نترسیم

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 16:37  توسط فرزانه | 
خدا میداند آخرین زنگ دنیا کی میخورد٬ ولی آن روز که آخرین زنگ دنیا میخورد دیگر نه میشود تقلب کرد

نه دم کسی را دید آن روز فق تویی و کارنامه ات و معدل نگاه و نیت  و دست و زبانی که علی تو شهادت

 میدهد .و آن روز تازه میفهمی که دنیا با همه بزرگی اش از جلسه امتحان هم کوچکتر بود و میبینی کنار

 هر لحه ات فرشته هایی ممتحن بوده اند که هر چه مینوشتی مینوشتند(خدا کند آن روز که آخرین زنگ

 دنیا می خورد روی تخته سیاه قیامت نام ترا جز خوبها بنویسند.خدا کند حواست بوده باشدو زنگ

 که دنیا چرک نویس نیست.خدا میداند آخرین زنگ دنیا کی میخورد؟آن وقت است که میفهمی دنیا عهای

 تفریح آن ترا توی نانده باشد که حیات یادت رفته باشد خدا کند دفتر زندگیت را حل کرده باشی و بدانیجب

 سوال سختی بود سوالی که بیش از یک بار نمیشود به آن جواب داد..............

یا من ارجوه ...

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 16:16  توسط فرزانه | 
در غریبانه ترین لحظه های زندگیم رنگ آشنایی زدی و رفتی ، تو را هیچ وقت از خاطرم نمی برم که تو آشناترین غریبه ی من بودی....

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 8:37  توسط فرزانه | 

اقتدار دلشکسته به اندوهی است که سروده نمی شود

<br/><a href="http://i28.tinypic.com/167j91c.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 8:36  توسط فرزانه | 
توکه گفته بودی هستم ، واسه همیشه هستم

پس چرا نموندی با من رفتی و بردی ز یادم

تنهایی باورم شده ، تاریکی همدم شدم

گریه نمی کنم دیگه دلم از دلت جدا شده

همه لحظه هام همینه نمی خواد تنها بمونه

همه روزای قشنگم رفته و دل نگرونه

 اگه عمر من تمومه بیا که یاد تو حرومه

من دیگه چیزی نموی خوام که توی دنیا بمونه..... 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 8:34  توسط فرزانه | 

به من بگو بی وفا حالا یار که هستی ؟

خزان عمرم رسید نوبهار که هستی؟

می خوام برم دور دورا دلم طاقت نداره

دست غم تو داره روزامو می شماره

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 8:31  توسط فرزانه | 
پروردگارا !

مگر می شود که پناهم ندهی مگر می شود مرا به آتش غضبت بسوزانی ، با آنکه تو را یگانه دانستم .

هرگز چنین باوری بر من نمی آید که تو دریای مهری .

امیدم را از تو نمی برم که اگر به تو امید نبندم به کجا بگریزم ؟ جز در تو چه دری از رحمت برویم گشوده

است ؟ به که رو کنم که مهرش از مهر تو افزون باشد ؟ تنها آسمان روشنی هستی که رنده امید من به

آن راه می برد و تنها آغوش آرام دهنده ای که به گناهکاران پناه می دهد ...

پروردگارا!

مهربان من ! دلم را جز ار یاد خودت ، از هر یادی خالی کن ، زبانم را جز شکر خودت از هر سپاسی باز

دار...

پرنده ی کوچک ، سفید بال و پرنور از درون تنگی سینه ام پر می کشد به آسمان دعا تا نامه رسان باشد

برای دوست . مهربانا ! مرا دریاب آنگاه که قلبم در پرده تاریکی فرو می رود . آنگاه که نام تو قلبم را به

تلاطم نمی اندازد .

بارالها ! یگانه خدای من تویی . تنها یاوری که مرا در غمگین ترین لحظه ها تنها نگذاشت ، یگانه مهربانی

که تمام وجودم نیاز به اوست.

ای تنها امید امیدواران ، توان بازگشت از گناه ندارم مرا توان مقابله به طوفان فریبکاری دنیا و اغوای

شیطان نیست س کمکم کن ای خدا من ای عزیز من....

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 8:29  توسط فرزانه | 

تا سحر ای شمع بر بالین من امشب از بهر خدا بیدار باش

سایه غم ناگهان بر دل نشست رحم کن امشب مرا غمخوار باش

کام امید به خون آغشته شد تیرهای غم چنان بر دل نشست

کاندرین دریای مست زندگی کشتی امید من بر گل نشست

آه ! ای یاران به فریادم رسید ورنه مرگ امشب به فریادم برس

ترسم آن شیرین تر از جانم ز راه چون بدام مرگ افتادم رسید

گریه و فریاد بس کن شمع من ! بر دل ریشم نمک دیگر مپاش ؟

قصه ی بیتابی دل پیش من از این دیگر مگو خاموش باش

جز توام ای مونس شبهای تار در جهان دیگر مرا یاری نماند

ز آنهمه یاران بجز دیدار مرگ با کسی امید دیداری نماند

همدم من! مونس من! شمع من ! جز توام در این جهان غمخوار نیست

و اندرین صحرای وحشت زای مرگ وای بر من وای بر من یار کو؟؟؟ 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 8:21  توسط فرزانه | 

غریبانه رفتید و ما مانده ایم

زخیل رفیقان جدا مانده ایم

پرستو شدید و سفر کردید

ما در قفس بی نوا مانده ایم

تلاش سفر کرده در پای ما

زمینی شدیم آه ، وا مانده ایم

<br/><a href="http://i25.tinypic.com/103ivmd.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 8:16  توسط فرزانه | 
بهترین دوست تو کسی است که وقتی اولین قطره ی اشک تو را دید :

دومیشو پاک کند

سومیشو را تبدیل به خنده کند

* گل اگر خار نداشت ، دل اگر بی غم بود ، اگر از بهر پرستو قفسی تنگ نبود ، زندگی ، عشق ، اسارت ، قهر ، آشتی همه بی معنا بود....

<br/><a href="http://i32.tinypic.com/zjxdaa.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 8:14  توسط فرزانه | 

منتظر دیدار تو هستم سهل است بگویم که گرفتار تو هستم

ای عشق رفتی منو ساده شکستی

من در پی این حادثه غمخوار تو هستم

هر چند که دور از منی و من ز تو دورم

بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 8:11  توسط فرزانه | 
من مانده ام و انبوهی از اندوه و تو بهانه ی چشمانم کمی آرام تر از دیدگانم جدا شو....

زندگی چیدن سیبی است باید چید و رفت ، زندگی تکرار پاییز است باید دید و رفت ، زندگی رودی است

 جاری هر که آمد شادمان کوزه ای پر کرد و رفت ، قاصدک ؛ این کولی خانه به دوش روزگار ، کوچه گردی

های خود را زندگی نامید و رفت............

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 8:9  توسط فرزانه | 

در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد

کس جای در این خانه ویرانه ندارد

دل را به کف هر که نهم باز پس آرد

کس تاب نگهداری دل دیوانه ندارد

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 8:5  توسط فرزانه | 
زهرا جان ۱۹ اردیبهشت سالروز شکفته شدن غنچه زندگیت را تبریک می گویماینجا داریم کیک می خوریم در پیتزا پیکو جای همه خالی دوست زهرا داره برامون گیتار می زنه .... غمگین ترین شعر دنیا رو داره می خونه خیلی عالیه ... یه روز به یاد موندنی در کنار تمام دوستان همه بچه با حال و فشن ... الان صاحب پیتزا می آید بیرونمون می کنه ... آقا زنگ بزنید ۱۱۰ بیان این زهرا و احسان رو ببرند ... ای خداااااااااااااااااااااااااااا....

اینم عکس احسان....

 

با همه وجود تولدت مبارک گلم

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:35  توسط فرزانه | 
<br/><a href="http://i32.tinypic.com/21ai6qe.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

همیشه به کسی تکیه کن که تا به حال به کسی تکیه نکرده باشه

و اون کسی نیست جز خدا!!!!

<br/><a href="http://i32.tinypic.com/21ai6qe.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:28  توسط فرزانه | 
<br/><a href="http://i25.tinypic.com/otoot3.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:26  توسط فرزانه | 

کی می دونه دلم واسه عشق تو چقدر شکسته

کی می دونه واست تو انتظار چقدر نشسته

واسه داشتن تو چه تهمتها رو که شنیدم

آخه فکر می کردم دردسرت به داشتنت می ارزه

خودتم خوب می دونی کارم از کار گذشته

شک نکن تو دلم یکی دیگه نشسته....

خیلی وقته که کسی به یاد من و این دل تنها و غریب نیست ، خیلی وقته که از یاد همه رفته ام ، فقط یه نفر حال منو خوب می دونه اونم خداست ، خدای خوب و مهربان که در هیچ لحظه منو تنها نذاشت ..... خدایا در سخت ترین لحظات نیازمند غمخواری تو هستم مرا دریاب!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:24  توسط فرزانه | 
هر گاه از غروب عاطفه های مردم خسته شدی

                                          قلب مرا یاد کن که به خاطر تو می تپد

روز شادی همه کس یاد کنند از یاران

یار آن است که ما را شب غم یاد کند

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:20  توسط فرزانه | 

در زنده بودن تمنای لبخندی داشتیم و نخندیدند

بعد از مرگمان گریستنشان کدامین دردمان را درمان خواهد کرد؟؟؟؟

 

هر چه می خواهم غمت را در دلم پنهان کنم

سینه می گوید که دل تنگ آمده فریاد کن

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:17  توسط فرزانه | 
هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند نگذران.....

 

بی تو نمی خوام دیگه زنده بمونم

جز تو نمی خوام واسه هیچکس بمونم

میرم یه گوشه تک و تنها بمیرم

شاید بتونم کسی آروم بگیرم

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:15  توسط فرزانه | 

قویی که شنا می کرد در برکه چشمانت

موجی که رها شد در بستر چشمانت

بویی که نفس می زد در دام گریبانت

من بودم و خواهم بود همواره پریشانت؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 16:54  توسط فرزانه | 

امروز روز تولد من بودم همه یادشون بود امام اونی که باید یادش بود نبود ، من به این تنهایی عادت کردم به این غم خوردن و چیزی نگفتن ، تمام هستی من فقط خداست اگه اون نبود من تحمل یه روز زندگی توی این دنیا رو نداشتم ، شبا تمام حرفام درد دلام همه با خداست اون که می دونه من چه حال و چه روزی دارم چی به سرم اومده ....

خدایا کاش امروز نبودم ، نبودن بهتر از دیدن چیزهایی که گریتو در میاره ، آخ ای خدا خیلی دلم گرفته دارم می ترکم کی مرگ من می رسه ، خداجون خودت می دونی تنها پناهم توئی ، اگه می شه زودتر ...

تو که قصد جدایی کرده بودی

خیال بی وفایی کرده بودی

چرا با این دل خوش باور من

 

خیال آشنائی کرده بودی....

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 16:52  توسط فرزانه | 

امشب در ناباورانه ترین شبهای زندگیم دلم را شکستی

اما فهمیدم که در این زمانه دل پاک خریداری ندارد.....

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 16:47  توسط فرزانه | 

تو اگر شمع در حال آب شدن نیستی

اگر پروانه ای در حال سوختن نیستی

لحظه ای نظاره گر سوختن جسم و روحم باش

اگر گرمای خورشید نیستی

اگر نور مهتاب نیستی

لحظه ای نظاره گر نور دلم باش ....

 

Click for Full Size View

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 16:45  توسط فرزانه | 

باز دوباره غروب شد و یکی داره در می زنه

اگه دروغ نگم غمه که باز به من سر می زنه

آخه مگه غیر اون کی می دونه

که این دل سر به هوا واسه کی پرپر می زنه ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 16:34  توسط فرزانه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
اين يك وبلاگ عاشقانه مي باشد اميد است كه از شعرهاي كه براي شما مي نويسم خوشتان بيايد خوشحالم مي كنيد اگر اظهار نظر كنيد ممنونم از همه دوستهاي خوبم
با تشكر فرزانه

نوشته های پیشین
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
نویسندگان
فرزانه
فرزانه
پیوندها
پارسا / کوچه تنهایی خیال
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب