![]() |
![]() |
|
| اشعار عاشقانه |
|
در زمستانی سرد با دلی رفته از دست
زیر لب میخوانم کاش میشد به تو گفت که تو تنها ترین عشق و سخن شعر منی از بر من تو بمان تا نمیرد دل من...................
حالا که نیستی بی تاب نگاهت شده ام از آسمان چه برف سختی میبارد روزها چه عمر درازی دارند شبها چه پر تشویش و نا ارامند بی پناهی دستان را میبینی میشنوی آوای تنهاییم را دلتنگیم را.................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تا کی شود چشم به راهت این دل دیوانه در ره دیدار تو شد این دل غمخانه
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 16:48 توسط فرزانه |
|
|
یادم باشد حرفی نزنم که دلی بلرزد و خطی ننویسم که کسی را آزار دهد
یادم باشد که روزو روزگار خوش است و تنها دل من است که دل نیست یادم باشد جواب کینه را با کمتر از مهر و جواب دورنگی را با کمتر از صداقت ندهم یادم باشد باید در برابر فریاد ها سکوت کنم و برای سیاهی ها نور بپاشم یادم باشد از چشمه درس خروش بگیرمو از آسمان درس پاک زیستن یادم باشد سنگ خیلی تنهاست باید با او هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام نه ئبرای تکرار اشتباهات گذشته یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمای حیوان بی زبانی که به سوی قربانگاه میرود زل بزنم تا به مفهمو بودن پی ببرم یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردی که از سازش عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم و یادمان باشد هیچگاه از راستی نترسیم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 16:37 توسط فرزانه |
|
|
خدا میداند آخرین زنگ دنیا کی میخورد٬ ولی آن روز که آخرین زنگ دنیا میخورد دیگر نه میشود تقلب کرد
نه دم کسی را دید آن روز فق تویی و کارنامه ات و معدل نگاه و نیت و دست و زبانی که علی تو شهادت میدهد .و آن روز تازه میفهمی که دنیا با همه بزرگی اش از جلسه امتحان هم کوچکتر بود و میبینی کنار هر لحه ات فرشته هایی ممتحن بوده اند که هر چه مینوشتی مینوشتند(خدا کند آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد روی تخته سیاه قیامت نام ترا جز خوبها بنویسند.خدا کند حواست بوده باشدو زنگ که دنیا چرک نویس نیست.خدا میداند آخرین زنگ دنیا کی میخورد؟آن وقت است که میفهمی دنیا عهای تفریح آن ترا توی نانده باشد که حیات یادت رفته باشد خدا کند دفتر زندگیت را حل کرده باشی و بدانیجب سوال سختی بود سوالی که بیش از یک بار نمیشود به آن جواب داد..............
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 16:16 توسط فرزانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اين يك وبلاگ عاشقانه مي باشد اميد است كه از شعرهاي كه براي شما مي نويسم خوشتان بيايد خوشحالم مي كنيد اگر اظهار نظر كنيد ممنونم از همه دوستهاي خوبم
با تشكر فرزانه |
| نویسندگان |
|
فرزانه فرزانه |
| پیوندها |
|
پارسا / کوچه تنهایی خیال |
|
RSS
|