تبليغاتX
رهگذر دلشکسته
اشعار عاشقانه
در غریبانه ترین لحظه های زندگیم رنگ آشنایی زدی و رفتی ، تو را هیچ وقت از خاطرم نمی برم که تو آشناترین غریبه ی من بودی....

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 8:37  توسط فرزانه | 

اقتدار دلشکسته به اندوهی است که سروده نمی شود

<br/><a href="http://i28.tinypic.com/167j91c.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 8:36  توسط فرزانه | 
توکه گفته بودی هستم ، واسه همیشه هستم

پس چرا نموندی با من رفتی و بردی ز یادم

تنهایی باورم شده ، تاریکی همدم شدم

گریه نمی کنم دیگه دلم از دلت جدا شده

همه لحظه هام همینه نمی خواد تنها بمونه

همه روزای قشنگم رفته و دل نگرونه

 اگه عمر من تمومه بیا که یاد تو حرومه

من دیگه چیزی نموی خوام که توی دنیا بمونه..... 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 8:34  توسط فرزانه | 

به من بگو بی وفا حالا یار که هستی ؟

خزان عمرم رسید نوبهار که هستی؟

می خوام برم دور دورا دلم طاقت نداره

دست غم تو داره روزامو می شماره

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 8:31  توسط فرزانه | 
پروردگارا !

مگر می شود که پناهم ندهی مگر می شود مرا به آتش غضبت بسوزانی ، با آنکه تو را یگانه دانستم .

هرگز چنین باوری بر من نمی آید که تو دریای مهری .

امیدم را از تو نمی برم که اگر به تو امید نبندم به کجا بگریزم ؟ جز در تو چه دری از رحمت برویم گشوده

است ؟ به که رو کنم که مهرش از مهر تو افزون باشد ؟ تنها آسمان روشنی هستی که رنده امید من به

آن راه می برد و تنها آغوش آرام دهنده ای که به گناهکاران پناه می دهد ...

پروردگارا!

مهربان من ! دلم را جز ار یاد خودت ، از هر یادی خالی کن ، زبانم را جز شکر خودت از هر سپاسی باز

دار...

پرنده ی کوچک ، سفید بال و پرنور از درون تنگی سینه ام پر می کشد به آسمان دعا تا نامه رسان باشد

برای دوست . مهربانا ! مرا دریاب آنگاه که قلبم در پرده تاریکی فرو می رود . آنگاه که نام تو قلبم را به

تلاطم نمی اندازد .

بارالها ! یگانه خدای من تویی . تنها یاوری که مرا در غمگین ترین لحظه ها تنها نگذاشت ، یگانه مهربانی

که تمام وجودم نیاز به اوست.

ای تنها امید امیدواران ، توان بازگشت از گناه ندارم مرا توان مقابله به طوفان فریبکاری دنیا و اغوای

شیطان نیست س کمکم کن ای خدا من ای عزیز من....

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 8:29  توسط فرزانه | 

تا سحر ای شمع بر بالین من امشب از بهر خدا بیدار باش

سایه غم ناگهان بر دل نشست رحم کن امشب مرا غمخوار باش

کام امید به خون آغشته شد تیرهای غم چنان بر دل نشست

کاندرین دریای مست زندگی کشتی امید من بر گل نشست

آه ! ای یاران به فریادم رسید ورنه مرگ امشب به فریادم برس

ترسم آن شیرین تر از جانم ز راه چون بدام مرگ افتادم رسید

گریه و فریاد بس کن شمع من ! بر دل ریشم نمک دیگر مپاش ؟

قصه ی بیتابی دل پیش من از این دیگر مگو خاموش باش

جز توام ای مونس شبهای تار در جهان دیگر مرا یاری نماند

ز آنهمه یاران بجز دیدار مرگ با کسی امید دیداری نماند

همدم من! مونس من! شمع من ! جز توام در این جهان غمخوار نیست

و اندرین صحرای وحشت زای مرگ وای بر من وای بر من یار کو؟؟؟ 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 8:21  توسط فرزانه | 

غریبانه رفتید و ما مانده ایم

زخیل رفیقان جدا مانده ایم

پرستو شدید و سفر کردید

ما در قفس بی نوا مانده ایم

تلاش سفر کرده در پای ما

زمینی شدیم آه ، وا مانده ایم

<br/><a href="http://i25.tinypic.com/103ivmd.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 8:16  توسط فرزانه | 
بهترین دوست تو کسی است که وقتی اولین قطره ی اشک تو را دید :

دومیشو پاک کند

سومیشو را تبدیل به خنده کند

* گل اگر خار نداشت ، دل اگر بی غم بود ، اگر از بهر پرستو قفسی تنگ نبود ، زندگی ، عشق ، اسارت ، قهر ، آشتی همه بی معنا بود....

<br/><a href="http://i32.tinypic.com/zjxdaa.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 8:14  توسط فرزانه | 

منتظر دیدار تو هستم سهل است بگویم که گرفتار تو هستم

ای عشق رفتی منو ساده شکستی

من در پی این حادثه غمخوار تو هستم

هر چند که دور از منی و من ز تو دورم

بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 8:11  توسط فرزانه | 
من مانده ام و انبوهی از اندوه و تو بهانه ی چشمانم کمی آرام تر از دیدگانم جدا شو....

زندگی چیدن سیبی است باید چید و رفت ، زندگی تکرار پاییز است باید دید و رفت ، زندگی رودی است

 جاری هر که آمد شادمان کوزه ای پر کرد و رفت ، قاصدک ؛ این کولی خانه به دوش روزگار ، کوچه گردی

های خود را زندگی نامید و رفت............

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 8:9  توسط فرزانه | 

در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد

کس جای در این خانه ویرانه ندارد

دل را به کف هر که نهم باز پس آرد

کس تاب نگهداری دل دیوانه ندارد

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 8:5  توسط فرزانه | 
زهرا جان ۱۹ اردیبهشت سالروز شکفته شدن غنچه زندگیت را تبریک می گویماینجا داریم کیک می خوریم در پیتزا پیکو جای همه خالی دوست زهرا داره برامون گیتار می زنه .... غمگین ترین شعر دنیا رو داره می خونه خیلی عالیه ... یه روز به یاد موندنی در کنار تمام دوستان همه بچه با حال و فشن ... الان صاحب پیتزا می آید بیرونمون می کنه ... آقا زنگ بزنید ۱۱۰ بیان این زهرا و احسان رو ببرند ... ای خداااااااااااااااااااااااااااا....

اینم عکس احسان....

 

با همه وجود تولدت مبارک گلم

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:35  توسط فرزانه | 
<br/><a href="http://i32.tinypic.com/21ai6qe.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

همیشه به کسی تکیه کن که تا به حال به کسی تکیه نکرده باشه

و اون کسی نیست جز خدا!!!!

<br/><a href="http://i32.tinypic.com/21ai6qe.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:28  توسط فرزانه | 
<br/><a href="http://i25.tinypic.com/otoot3.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:26  توسط فرزانه | 

کی می دونه دلم واسه عشق تو چقدر شکسته

کی می دونه واست تو انتظار چقدر نشسته

واسه داشتن تو چه تهمتها رو که شنیدم

آخه فکر می کردم دردسرت به داشتنت می ارزه

خودتم خوب می دونی کارم از کار گذشته

شک نکن تو دلم یکی دیگه نشسته....

خیلی وقته که کسی به یاد من و این دل تنها و غریب نیست ، خیلی وقته که از یاد همه رفته ام ، فقط یه نفر حال منو خوب می دونه اونم خداست ، خدای خوب و مهربان که در هیچ لحظه منو تنها نذاشت ..... خدایا در سخت ترین لحظات نیازمند غمخواری تو هستم مرا دریاب!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:24  توسط فرزانه | 
هر گاه از غروب عاطفه های مردم خسته شدی

                                          قلب مرا یاد کن که به خاطر تو می تپد

روز شادی همه کس یاد کنند از یاران

یار آن است که ما را شب غم یاد کند

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:20  توسط فرزانه | 

در زنده بودن تمنای لبخندی داشتیم و نخندیدند

بعد از مرگمان گریستنشان کدامین دردمان را درمان خواهد کرد؟؟؟؟

 

هر چه می خواهم غمت را در دلم پنهان کنم

سینه می گوید که دل تنگ آمده فریاد کن

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:17  توسط فرزانه | 
هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند نگذران.....

 

بی تو نمی خوام دیگه زنده بمونم

جز تو نمی خوام واسه هیچکس بمونم

میرم یه گوشه تک و تنها بمیرم

شاید بتونم کسی آروم بگیرم

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:15  توسط فرزانه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
اين يك وبلاگ عاشقانه مي باشد اميد است كه از شعرهاي كه براي شما مي نويسم خوشتان بيايد خوشحالم مي كنيد اگر اظهار نظر كنيد ممنونم از همه دوستهاي خوبم
با تشكر فرزانه

نوشته های پیشین
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
نویسندگان
فرزانه
فرزانه
پیوندها
پارسا / کوچه تنهایی خیال
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

مهرداد عبدلی

 
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران

بهترین و زیباترین کدهای جاوا اسکریپت به همراه آزمایش آن کد بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران