![]() |
![]() |
|
| اشعار عاشقانه |
|
من تو این دنیا خیلی غریبم نمیدانم چرا حسرت شد نصیبم دوست دارم ای خدا تورا ببینم که بپرسم چرا دورم از حبیبم ... خدایا خدایا خدایا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 16:40 توسط فرزانه |
|
|
می دونم که به وب من سر می زنی ولی اینقدر ازم نفرت داری که حتی یه پیام هم نمی ذاری باشه من به همین بی صدا اومدنت خوشحال می شم
ولی بدون یکی خیلی تو رو دوست داره یکی که از دوری تو سر به بیابون می ذاره
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 16:36 توسط فرزانه |
|
|
منی که روزگاری همه دنیای تو بودم حالا هیچ فرقی نداره واسه تو بودم و نبودم دل تو به کی سپردی حالا که منو نداری ............... حالا دست تو عزیزم توی دست کی می ذاری ............
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 16:32 توسط فرزانه |
|
|
فقط با تو زیباست این زندگی با تو ، فقط با تو ! این قلب عاشق منی ! بی پایان!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 16:30 توسط فرزانه |
|
|
لحظه های بی تو بودن یک روز دیگر بی تو گذشت و همچنان لحظه های زندگی ام بی تو سرد است! عشقت زندگی میکنم.... دوستت دارم! با یاد و نام تو تا غروب سر میکنم! تو باشم عاشقت می مانم و با عشقت این لحظه های بی تو بودن را با همه غم ها و غصه هایش میگذرانم!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 16:29 توسط فرزانه |
|
|
سردیه نگاه رو بشکن فاصله سزای ما نیست تو بمون واسه همیشه این جدایی حق ما نیست بودن تو آرزومه حتی واسه یه لحظه می میرم بی تو ....... .............................. ................................ می میرم به خدا؟؟؟؟؟؟ بیا با هم باشیم و بفشارم و دیگر حتی یک لحظه نیز آن را رها نکنم! طلسم شود! حتی اگر مرا دوست نداشته باشی!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 16:28 توسط فرزانه |
|
|
یک روز اومدی مثل موج دریا
بوی پیرهنت مثل خواب و رویا سایه های ما رو شنای ساحل چپا به پا بی صدا غرق تمنا یه روز اومدی تو سکوت سردم سر به راه شدی دلم دوره گردم حالا چی شده که می خوای جدا شی چی شده تو بگو من چه کردم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حال باز منو نسیم و موج دریا می مومنیم بدون تو غریب و تنها ، به خدای بی تو صدف شکستم ...به خدا ... دوباره تو باغ موهاتو رها کن منو راهی شهر قصه ها کن می میرم واسه طعم تند لبهات دوباره زیر لب اسممو صدا کن اشکمو پاک کن از گونه من سر بذار روی شونه من منو سیاه کن با دورغای تازه بگو که می گیری بهونه من !!!!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 16:25 توسط فرزانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اين يك وبلاگ عاشقانه مي باشد اميد است كه از شعرهاي كه براي شما مي نويسم خوشتان بيايد خوشحالم مي كنيد اگر اظهار نظر كنيد ممنونم از همه دوستهاي خوبم
با تشكر فرزانه |
| نویسندگان |
|
فرزانه فرزانه |
| پیوندها |
|
پارسا / کوچه تنهایی خیال |
|
RSS
|