![]() |
![]() |
|
| اشعار عاشقانه |
|
تا لبی بر لب من می لغزد می کشم آه که کاش این او بود کاش این لب که مرا می بوسد لب سوزنده آن عشق قبلی بود
قسم خوردم ، قسم خورده می مانم
چون عشق تو گفته ام یار تو خواهم ماند ما را هراسی نیست از بی وفایی گر تو بی وفایی کنی من وفادار خواهم ماند بیا و سوگند یاد کن که چون مجنون عاشق که تا زنده ای به عشق لیلی وفادار خواهی ماند
عشق فرمان داده که به تو فکر کنم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 18:31 توسط فرزانه |
|
همیشه فکر می کردم اگه یه روز نباشی می میرم ... اما من نمردم من داغون شدم ...
خیلی دلم می خواد بگم فراموشت کردم ..
ولی واقعیت اینه که نمی تونم فراموشت کنم .
خیلی دلم می خواد خوابتو ببینم ولی از وقتی که رفتی چشمام خیسه و خواب به چشمام نمیاد .
یادته اشکامو پاک می کردی ؟ می خوام بخوابم خوابتو ببینم ...
اشکامو پاک می کنی ؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 18:28 توسط فرزانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اين يك وبلاگ عاشقانه مي باشد اميد است كه از شعرهاي كه براي شما مي نويسم خوشتان بيايد خوشحالم مي كنيد اگر اظهار نظر كنيد ممنونم از همه دوستهاي خوبم
با تشكر فرزانه |
| نویسندگان |
|
فرزانه فرزانه |
| پیوندها |
|
پارسا / کوچه تنهایی خیال |
|
RSS
|