![]() |
![]() |
|
| اشعار عاشقانه |
|
الان همه نگاه ها به طرف منه الان که لو برم مخصوصا این فروزان که منو کشته ...... خیلی باحاله اما دستام می لرزه..... استاد اومد تا بعد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 13:44 توسط فرزانه |
|
|
سلام من الان سر کلاس کامپیوتر هستم بدون اجازه استاد وصل شدم نشمینم دوست دارم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 13:41 توسط فرزانه |
|
خواستم كه شيدايت كنم مفتون چشمانت شدم در عشق رسوايت كنم پاي بند پيمانت شدم خواستم سخن از دل بگم ديدم دل ميبري ، دين ميبري ، مومن به ايمانت شدم گفتم مرحم نهم بر زخم خويش سازش كنم با اخم خويش بيهوده بود تجويز من محتاج به درمانت شدم خواستم پنهان كنم اين راز را اين سوز و اين گداز را غافل كه من انگشت نماي شهر و سامانت شدم مي دوني خيلي وقته كه رفتي دلمو تكه تكه كردي مثل يك تكه بلور من و از عمق وجودم ذره ذره كردي يادته گفتي به من كه عاشقي حالا باش ببين چه وعده كردي تو گفته بودي طبيب دل بيماراني پس طبيب دل من باش كه بيمار توام تو هم رفتي رها كردي دلم را دو صد چندان نمودي مشكلم را |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 18:38 توسط فرزانه |
|
در آغوشم بگیر بگذار برای آخرین بار گرمی دستت را حس کنم و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز کنم نگاهم کن و التماسم را در چشمانم بخوان قلبم به پایت افتاده است نرو لرزش دستانم و سستی قدمهایم را نظاره کن تنها تو را می خواهم بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم و بگذار دوباره در آغوشت بخواب روم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 18:37 توسط فرزانه |
|
نمی زارم نوازش کسی شب ناز مژه هاتو خواب کنه نمی زارم یه غریبه بانگاش پادشاه دل بی ریات بشه من میخوام خودم پرستشت نمی زارم که کسی خدات بشه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 18:37 توسط فرزانه |
|
|
نشمین هنوز نیومدی چقدر دیر کردی زود باش دیگه منتظرم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:15 توسط فرزانه |
|
سلام اشکی به نام سلام در قایق کوچک خوشبختی روان ساختم انگاه با دستهای گل مریم زینت دادم امیدوارم پذیرا باشی !
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:57 توسط فرزانه |
|
از غریبی ناله کردم کسی یادم نکرد در قفس جان دادم کسی ازادم نکرد
اموختم بهاران را با عشق زمستان را با امید پاییز را با غم و در اخر بودن را با تو . . .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:55 توسط فرزانه |
|
![]()
توي مرداب نگاهت يه نفر داره ميميره
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:52 توسط فرزانه |
|
|
تمام وجود ما All that we are حاصل آن چیزی است که می اندیشیم is the result of what we think چگونه کسی می تواند بگریزد how then can a man escape being filled with hatred وقتی وجودش آکنده از نفرت است if his minds is constantly repeating…He misused me وقتی در ذهن دایم تکرار می کند: he hit me he defeated me he robbed me….? او از من سو استفاده کرد، Hatred can never put an end yo hatred اوبه من آزار رساند، hate is conquered only by love. او مرا شکست داد، او مال و منالم به یغما برد...... نفرت هرگز با نفرت پایان نمی یابد؛ نفرت تنها وتنها تسلیم عشق خواهد شد.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:49 توسط فرزانه |
|
![]() سنجاب ها عجیبند !
عاشق بودن To love someone همان است که بدانی دیگری کامل نیست. Is to realize that the other person is not perfect ,itis بتوانی بخشهای نازیبا را ببینی ولی being able to see their bad parts but put emphasis on بر بخش ها یی که دوست داری تاکید کنی و the partsyou love and gladly accept them for the شادمانه هر دو را بپذیری. Individual they are
و تو می دانی من عاشق گل های رزم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:42 توسط فرزانه |
|
|
از خانه بيرون ميزنم امّا کجا امشب پشت ستون سايهها زير درخت شب ميدانم آري نيستي اما نميدانم هر شب تو را بيجستجو مييافتم امّا ها!... سايهاي ديدم شبيهت نيست امّا حيف هر شب صداي پاي تو ميآمد از هر چيز امشب ز پشت ابرها بيرون نيامد ماه گشتم تمام کوچهها را يک نفس هم نيست طاقت نميآرم تو که ميداني از ديشب اي ماجراي شعر و شبهاي جنون من |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:39 توسط فرزانه |
|
|
تنها بودم، عاشق شدم ، عاشق شدم ، تنهاتر از همیشه تنهایی را حس کردم؟؟؟ باران نمی شوم....... تا بگویی با چه محنت خود را به شیشه می کوبد!!! ابر می شوم.......... تا از نگرانی یک روز بارانی هر روز از پنجره به من نگاه کنی!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 17:13 توسط فرزانه |
|
|
دلبر مرا می گفت : چرا غمگینی ؟؟؟؟ غمگین کدام دلبر شیرینی ؟؟؟؟؟؟؟ برجستم و آینه دادم به دستش....... گفتم تو که را در آینه میبینی ؟؟؟؟؟؟ نشمین اگه داری وبلاگمو می بینی یه نظر بده که بدون هستی و نرفتی؟؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 17:7 توسط فرزانه |
|
|
حالا که رفتی و بی وفا شدی
با کس دیگری آشنا شدی دیگه حرفی واسه گفتن نداری با منم مثل غریبه ها شدی ای عشق اولین و ای عشق آخرین خداحافظ خداحافظ ...... ای که از درد دلم بی خبری جز غم عشق تو ندارد ثمری ( منظور تو نیستی نشمین) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 17:4 توسط فرزانه |
|
|
حال سوخته را سوخته دل داند و بس شمع دانست که جان دادن پروانه ز چیست؟؟؟
الهی الهی الهی ای گل من ایمن از باد خزان باشی.....
تقدیم به همه وجودم که خیلی دوستش دارم نشمینی خودم شاید اون جوری که باید قدرتو من ندونستم حرفهایی بود توی قلبم من نگفتم ندونستم من به تو هرگز نگفتم با تو بودن آرزومه نقش اون چشمای معصوم لحظه لحظه روبرومه نیومد روی زبونم که بگم بی تو چی هستم که بگم که دیوونتم من زندگیمو به تو بستم شاید اون جوری که باید قدرتو من ندونستم حرفهایی بود توی قلبم من نگفتم ندونستم تو رو دیدم مثل آینه توی تنهایی شکستی من کلامی نمی گفتم که برام زندگی هستی نمی دونستی که چون گل توی قلب من شکفتی چشم تو ر از گلایه است اما هرگز نمی گفتی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 16:58 توسط فرزانه |
|
|
بی تو کاکتوسی هستم که با آمدنت گل سرخ خواهد شد
ز دوری سوختم ای دوست جانم غذایم گشت آب دیدگانم تو بی ما می توانی زنده بمانی ولی من بی تو مشکل زنده مانم؟؟؟؟
یادم نمی کنی و زیادم نخواهی رفت یادت بخیر ای فراموش کار من......
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 16:47 توسط فرزانه |
|
|
نشمين جان با اينكه ۴ روز كاملا توي بيمارستان بستري بودم به علت اينكه تصادف كردم امروز به اميد ديدن عكست و خوندن پيامهات اومدم اما افسوس كه تو مرا از ياد برده اي باشه ديگه دل منو حسابي شكوندي آخه كه دردم ديگه از ياد برده بودم وقتي اومدم اينجا اما با اين كارت آرزوي مرگ را در من دوباره روياندي فقط اومدم بگم كه هنوزم كه هنوز دوست دارم و از يادم نرفتي بي معرفت نامهربون .........خيلي دوست دارم مي خواهم برم بميرم واسه هميشه ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 17:40 توسط فرزانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اين يك وبلاگ عاشقانه مي باشد اميد است كه از شعرهاي كه براي شما مي نويسم خوشتان بيايد خوشحالم مي كنيد اگر اظهار نظر كنيد ممنونم از همه دوستهاي خوبم
با تشكر فرزانه |
| نویسندگان |
|
فرزانه فرزانه |
| پیوندها |
|
پارسا / کوچه تنهایی خیال |
|
RSS
|