تبليغاتX
رهگذر دلشکسته
اشعار عاشقانه

توی این روزا چه بی اندازه دلگیرم

دارم از غربت و دلتنگی می میرم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 17:31  توسط فرزانه | 

برایت می نویسم ای عزیز و مهربان من

 که یادت تا ابد جاریست در روح و روان من

بدون تو وجودمن چو رود خشک و بی آب است

بیا برگرد و با من باش ای ورد زبان من

چو زندانی است این دنیا بدون تو چه دشوار است

 نمی دانی چه می گویم تو ای آرام جان من

و حال سوتک قلبم تو را هرگز می خواند

برایت می نویسم ای عزیز و مهربان من

مهربانا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 17:29  توسط فرزانه | 

دریا باش تا اگر کسی به سویت سنگی پرتاپ کرد

سنگ غرق شود نه آنکه تو متلاطم شوی

فکر نکنی که یک لحظه از یادت غافل می شم من هنوزم مثل قبل مثل اونوقتا که عکست رو ندیده بودم دوست دارم تو را نمی دونم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 17:22  توسط فرزانه | 

ای باغبان در باز کن من فرد گلچین نیستم

من اسیر یک گلم محتاج هر گل نیستم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 17:18  توسط فرزانه | 

شگفتا از عزیزانی که هم آوای من بودن

به سوی اوج ویرانی پر پرواز من بودن

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 17:14  توسط فرزانه | 
چرا عکستو پاک کردی یعنی دیگه آخر بی معرفتی هستی واقعا که من الان اومدم که عکستو نشون مریم بدم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 17:11  توسط فرزانه | 
نشمین نمی دونیکه چقدر بی تو تنهام تنهای تنها
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 18:50  توسط فرزانه | 

اگه می بینی که هنوز دارم نفس می کشم ، اگه می بینی که هنوز زنده هستم اگه می بینی که هنوز جون دارم ......... فقط فقط به خاطر تو نشمین اگه تو نبودی من تا حالا این قدر محکم و قاطعانه قدم بر نمی داشتم..... اینقدر جدی توی دانشگاه و اینقدر توی خونه سرد برخورد نداشتم ..... می دونی تمام دوستام بهم می گن که چرا اینقدر گوشه گیر شدی تازگیها با کسی حرف نمی زنی با کسی گرم نمی گیری اون کیه که دلت رو این قدر سخت عاشق کرده ببین عاشقی برای آدم نون و آب نمی شه آخرش می دونی چی می شه اون می ره سراغ یکی دیگه و تو باز هم تنها می مانیپس بهتر که تو اول اون ترک کنی قبل از اینکه دلت حسابی ازش دلخور بشه و بشکنه تا دیر نشده بجم .....

 

بی تو من مهتابم که در حصار قصر یخ زده ای قندیل بستم....

 

ای که در نجه عقابی دستانت چون برده ای اسیر گشتم باز کن دستانت را تا احساس کنم که تو عاشق هستی .....

 

www.tifooses.coo.ir

دیگه دیرم شده چون کلی خرید دارم کلی کار دارم فردا باز هم می آیم منتظم باشید بای .....

 

حرفهای من به تمام اینها نه قاطعانه و محم بود چون تو رو از تمام وجود دوست دارم و خواهم داشت و لحظه ای فکرت از سرم بیرون نمی ره ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 18:48  توسط فرزانه | 

به همه لبخند بزن ولی به یک نفر بخند

همه را دوست داشته باش ولی به یک نفر عشق بورز

تو قلب همه باش اما قلبت مال یک نفر باشه

پیش همه برو با همه باش اما دلت فقط پیش من اسیر بمونه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 18:38  توسط فرزانه | 

اگه شبها خوابم نمی برد ستاره ها رو می شمردم اگه کم می اومد

قطره های بارون رو می شمردم  اگه بارون هم بند می اومد

به .....

به ......

به چی فکر می کردم؟؟؟؟؟

به عشق تو فکر می کردم چون نه کم می یاد و نه بند می یاد....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 18:35  توسط فرزانه | 
همیشه برای کسی بخند که میدونی به خاطر تو شاد می شه .....

واسه کسی گریه کن که میدونی وقتی غصه داری و اشک می ریزی برات اشک می ریزه......

برای کسی غمگین باش که در غمت شریکه ....

عاشق کسی باش که دوستت داره ....

به فکر کسی باش که فکر می کنی تو قلبش جا داری( یعنی من)....

شبها به خاطر کسی بیدار بمون که فکر می کنه اون هم الان بیداره .....

Image and video hosting by TinyPic

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 18:31  توسط فرزانه | 
۱ تای من

۲وست دارم

۳تاره شبهایم

۴ره دردهایم

۵ جه آفتابم

۶ یشه ی عمرم

۷-۸ بار می گم نوکرتم

۱۰مت گرم با این عکس با حالت ( اصلا فکرش هم نمی کردم چون صدات به عکست نمی آید قشنگی ها مخصوصا از من )

Image and video hosting by TinyPic

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 18:23  توسط فرزانه | 

سلام عزیزم سلام جونم سلام عمرم می دونی چقدر خوشحال می شم وقتی می بینم که به وب من سر می زنی و نظر می دی خوش بحال دل من که با این چیزها خوشحال می شه نشمین من دیوونتم خیلی دوست دارم خیلی این پست رو از ته ته قلبم برات گذاشتم :

یک نصیحت : مواظب خودت باش.

یک خواهش : اصلا  عوض نشو.

یک آرزو : فراموشم نکن . باشه

یک حقیقت : دلم برات تنگ شده ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 18:15  توسط فرزانه | 

 

توگل سرسبدباغ خيالم بودی


درنهانخانه دل،تازه نهالم بودی


درکويری که عطش سوخته بود احساسم


توهمان چشمه زيباوزلالم بودی


درشب غربت ودر درظلمت تنهايی من


بدر من بودی وهم ماه هلالم بودی


بي تودرهيچ کجا ديده نياسود دمی


شادی ام بودی و اندوه وملالم بودی


با توپروانه خوشرنگ گلستان بودم


همه جا،در همه حالی پر وبالم بودی


بودی وبودنم ازبودن تو بود،ولی


رفتی انگار که اميد محالم بودی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 18:57  توسط فرزانه | 

 

ما رو باش خيال مي کرديم هميشه يکي رو داريم
يکي که به وقت گريه سر رو شونه هاش بذاريم

ما رو باش خيال مي کرديم که يکي به فکرمون هست

ميون اين همه وحشت توي اين کوچه بن بست

ما رو باش دل به کي بستيم چشم به راه کي نشستيم

ما که واسه خاطر تو قرق ماهو شکستيم

وقتي خورشيد حقيقت از خواب قصه برآشفت

تازه فهميدم چه آسون چشم تو به من دروغ گفت

هاج و واج رد نگاتو به گلاي قالي دوختي

بگو اون همه عشقو به چه قيمتي فروختي؟

تو به فکر من نبودي توي گرگ و ميش مهتاب

حتي اندازه چشمي که يهو مي پره از خواب 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 18:56  توسط فرزانه | 

 

ما رو باش خيال مي کرديم هميشه يکي رو داريم
يکي که به وقت گريه سر رو شونه هاش بذاريم

ما رو باش خيال مي کرديم که يکي به فکرمون هست

ميون اين همه وحشت توي اين کوچه بن بست

ما رو باش دل به کي بستيم چشم به راه کي نشستيم

ما که واسه خاطر تو قرق ماهو شکستيم

وقتي خورشيد حقيقت از خواب قصه برآشفت

تازه فهميدم چه آسون چشم تو به من دروغ گفت

هاج و واج رد نگاتو به گلاي قالي دوختي

بگو اون همه عشقو به چه قيمتي فروختي؟

تو به فکر من نبودي توي گرگ و ميش مهتاب

حتي اندازه چشمي که يهو مي پره از خواب 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 18:56  توسط فرزانه | 

سکوت می کنم و عشق ، در دلم جاری است


که این شگفت ترین نوع خویشتن داری است


تمام روز ، اگر بی تفاوتم ؛ اما


شبم قرین شکنجه ، دچار بیداری است


رها کن آنچه شنیدی و دیده ای ، هر چیز


به جز من و تو و عشق من و تو ، تکراری است


مرا ببخش ! بدی کرده ام به تو، گاهی


کمال عشق ، جنون است ودیگرآزاری است


مرا ببخش اگر لحظه هایم آبی نیست


ببخش اگر نفسم ، سرد و زرد و زنگاری است


بهشت من ! به نسیم تبسمی دریاب


جهان جهنم ما را ، که غرق بیزاری است

این وقتی بود که بهش گل دادم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 18:54  توسط فرزانه | 
منتظرت هستم زیرا می دانم تو به سوی من باز خواهی گشت .با

همه توان خود این هجر و دوریت را تحمل خواهم کرد زیرا میدانم

اگر جسمت به سوی من باز نگرد قلب و روحت به سوی من به

سوی عشق ابدی و جاودانش باز خواهد آمد.که در آن خاطرات

وخوشیهای عشقمان با هر ضربان قلبمان به حرکت در می آید.

منتظرم  در هر بهار و هر تابستان در هر گوشه و در هر کنار

تا آنان که دل به ایشان دادی از کنارت دور شوند و تو ای تک

 ستاره عشق الهی من به یاد من بیفتی  به یاد عهدها،وپیمانها

و روزها وشبهای بیفتی که دست در دست هم و در کنار هم

... وتو از آیندهای پر از شادی برایم می گفتی. فراموش کردی

عهدی را که بسته بودیم وآن اینبود هیچ وقت با هم قهر نکنیم.

و تو آن را از یاد بردی و اشکهاو گریه های من هم تو را به یاد

 عهدی که بسته بودیم نینداخت.

من منتظرم  هنوزم هم بعد از قرنی که گذشت...!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 18:53  توسط فرزانه | 
منتظرت هستم زیرا می دانم تو به سوی من باز خواهی گشت .با

همه توان خود این هجر و دوریت را تحمل خواهم کرد زیرا میدانم

اگر جسمت به سوی من باز نگرد قلب و روحت به سوی من به

سوی عشق ابدی و جاودانش باز خواهد آمد.که در آن خاطرات

وخوشیهای عشقمان با هر ضربان قلبمان به حرکت در می آید.

منتظرم  در هر بهار و هر تابستان در هر گوشه و در هر کنار

تا آنان که دل به ایشان دادی از کنارت دور شوند و تو ای تک

 ستاره عشق الهی من به یاد من بیفتی  به یاد عهدها،وپیمانها

و روزها وشبهای بیفتی که دست در دست هم و در کنار هم

... وتو از آیندهای پر از شادی برایم می گفتی. فراموش کردی

عهدی را که بسته بودیم وآن اینبود هیچ وقت با هم قهر نکنیم.

و تو آن را از یاد بردی و اشکهاو گریه های من هم تو را به یاد

 عهدی که بسته بودیم نینداخت.

من منتظرم  هنوزم هم بعد از قرنی که گذشت...!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 18:52  توسط فرزانه | 

در ساحل جدايي مرا بخوان به هامون
نگو بريدن از هم تقدير ما چونين بود
موج مسافري تو من خسته زمينم
كوهي شكسته در پيش
اي يار من همينم
من يك عبور دلگير سكوت خيس بندر
يك قايق شكسته بي بادبان و لنگر
مثل نسيم و رويا مسافري هميشه
من بغض يه غروبم كه مونده روي شيشه
سفر به خير مسافر سفر بخير بهارم
اي كه بدون يادت من قلب شوره زارم
مرا بخوان به هامون براي آخرين بار
تو اي مسافر شب اي از ترانه سرشار
من با صداي سبزت از عشق مي نوشتم
اما زمستون نشست تو باغ سرنوشتم
من يك غروب دلگير سكوت خيس بندر
يك قايق شكسته بي بادبان و لنگر
مثل نسيم و رويا مسافري هميشه
من بغض يك غروبم كه مونده روي شيشه
سفر به خير مسافر سفر بخير بهارم
اي كه بدون يادت من قلب شوره زارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 18:50  توسط فرزانه | 

بيا اي يار تا دلها نگيرد

غبار بي كسي ما را نگيرد

دعايم گو بر سجاده عشقم

خدا چشم تو را از ما نگيرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 18:48  توسط فرزانه | 

******************************

********************

*********

* 

آن روز با تو بودم

  امروز بی توام

    آن روز که با تو بودم

      بی تو بودم

        امروز کی بی توام

          با توام

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 18:44  توسط فرزانه | 
بيا اي عشق بنشين در بر دل

نگاهي كن به چشمان تر دل

دلم از توست روشن سايه تو

الهي كم نگردد از سر دل

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 18:43  توسط فرزانه | 
بسوزم با تمو عمري و تو را سير نديدم

از وصل تو هرگز به مرادي نرسيدم....

 

شبي تقسيم خوبيها نمودي          دلت را ضربدر دلها نمودي

نگاهت جمع شد تا با نگاهم           مرا از خويشتن منها نمودي

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 18:39  توسط فرزانه | 

هم اكنون باران شديدي در حال باريدن مي باشد از طرفي ديگر آسمون خورشيد از پس ابرها مي تابد بالاي سرت رو كه نگاه كني يك رنگين كمون زيبا رو مي بيني كه داره بهت لبخند مي زنه و مي گه هيچ وقت نا اميد نشو واقعا اين رنگين كمون رو بايد ببينيد تا بدونيد كه چقدر زيبا با اون رنگهاش و حلالش قشنگه من از همين جا اين رنگين كمون رو به تمام وجودم كسي كه با صدايش زنده هستم فرداي من نفس من نمشين جوونم تقديم مي كنم .... تنها چيزي كه ميتونم الان بهت هديه كنم لبخند قشنگه اين رنگين كمونه....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 18:33  توسط فرزانه | 
اگه می بیند و می خونید و به نظرتون شعرها خیلی قشنگه به خاطر این که از نشمین عزیزمه ....

نشمین این رو از ته قلبم می گم می خوام فقط مال من باشی مال من نه کس دیگری .....

بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم


بي تو نه كار جهان لنگ شده

نه بين زمين و آسمان جنگ شده

نه كوه شده آب و نه دريا شده خشك

اما دل من براي تو تنگ شده...

 

چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني و هزار بار تو خودت بشكني و اون وقت آروم زير لب بگي :گل من باغچه نو مبارك...


نيش دوست از نيش عقرب بهتر است ، پس بزن عقرب كه نيشت بهتر است.


خدايا به من توفيق : عشق بي هوس، تنهايي در انبوه جمعيت، دوست داشتن بي آنكه دوست بداند، عطا كن.


هميشه غمگين ترين و رنج آورترين لحظه هاي زندگي آدم توسط كسي ساخته ميشه كه شيرين ترين و به ياد ماندني ترين لحظه هارو براش ساخته......
.....

 

اگر كسي رادوست ميداري تركش كن اگر قسمت تو باشه باز ميگردد اگر هم بازنگشت يعني به تو تعلق نداشت پس همان بهتر كه رفت..............


دوست داشتن خيلي بهتر از عشق است من هيچ وقت دوست داشتن خود را تا بالاترين قله هاي عشق پايين نمي آورم.


من به يك نگاه تو زنده ام پس نگاهم كن تا زندگي كنم.


نازك تر از بلورم و نرم تر از حرير اگر هم قصد شكستن داري سنگ بي انصافيست ،يك تلنگور كافيست.


با من اگر پيمان نگهداري به ياري....من تا نفس دارم به پيمان تو باشم


دلا ديشب چه ميكردي تو در كوي حبيب من

الهي خون شوي اي دل تو هم گشتي رقيب من


جادوي نخستين عشق اين است كه هيچ گاه شيرينياش را از دست نميدهد


عشق مانند جيوه است اگر انگشت خود را باز نگه داري مي ماند ولي اگر دست خود را اگر كسي رادوست ميداري تركش كن اگر قسمت تو باشه باز ميگردد اگر هم بازنگشت يعني به تو تعلق نداشت پس همان بهتر كه رفت..............


دوست داشتن خيلي بهتر از عشق است من هيچ وقت دوست داشتن خود را تا بالاترين قله هاي عشق پايين نمي آورم.


من به يك نگاه تو زنده ام پس نگاهم كن تا زندگي كنم.


نازك تر از بلورم و نرم تر از حرير اگر هم قصد شكستن داري سنگ بي انصافيست ،يك تلنگور كافيست.


با من اگر پيمان نگهداري به ياري....من تا نفس دارم به پيمان تو باشم


دلا ديشب چه ميكردي تو در كوي حبيب من

الهي خون شوي اي دل تو هم گشتي رقيب من


جادوي نخستين عشق اين است كه هيچ گاه شيرينياش را از دست نميدهد


عشق مانند جيوه است اگر انگشت خود را باز نگه داري مي ماند ولي اگر دست خود را مشت كني از ميان انگشتانت ميرود.مشت كني از ميان انگشتانت ميرود.

نشمین عاشقانه دوستت دارم هر لحظه به یادتم باور کن عزیز دلم

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 19:39  توسط فرزانه | 
عهدي ميون ما نبود، عهد نبسته هم گسست !


هر كسي بدي ما را به خلق گويد

ما سينه ي او را نمي شكافيم

ما خوبي او را به خلق گوييم

تا هر دو دروغ گفته باشيم


واسه هر كي دل من تنگ ميشه

تا ميفهمه دلش از سنگ ميشه

دوستي از رو زمين پاك شده

مردي و مردونگي پاك شده!!!




وقتي كه از تو دورم خواب واسه من مي ميره

دلم ميون سينه پرنده اي اسيره

هزار و يك حرف تو دلم برات نگفته دارم

وقتي نگام بهت مي افته زبونم مي گيره


وقتي كه از تو دورم يك ساله هر يه روزم

شمع شبستون مي شم آروم آروم مي سوزم

به دل مي گم شب تا سحر يادش نكن دوباره

دلم مي گه ديوونشم دوسش دارم هنوزم


گلهاي شادي رو زقلبم نچين

شعله عشق و توي چشمام ببين

ببين كه از تب عشق دارم آب مي شم آسون

توي دستاي گرمت منم برف زمستون

به من نخند عزيزم پريشونم پريشون

از نمشمین عزیز خودم

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 19:34  توسط فرزانه | 

روز تولد هر کسی با شادی و خوشحالی همراه است اما روز تولد من با غم و اندوه .... نه کسی ( به جر یک نفر) تولدم رو تبریک گفت و نه هدیه ای تو کار بود واسه همین و واسه خیلی از چیزهای دیگه دلم سخت گرفته .... الان داره بارون می آید آسمون هم مثل دلم غمناک و بارانی است...

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 18:2  توسط فرزانه | 

سلام به دوستان با معرفت وبلاگ خودم ...... امروز روز تولد منه اما چه تولدی آدم باید برای تولدش دل خوش داشته باشه و فکری راحت به قولی بی خیال همه چیز و همه کس باشه ولی من از این جور آدما نیستم .... دلم خیلی گرفته چند روزه که این جوری هستم درس و دانشگاه از یک طرف مشغله ی فکری و ذهنم هم از یک طرف کاش من توی این دنیا نبودم اولین آرزوم در سن ..... و روز تولدم بود..... ای کاش برآورده شود همین .......

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 17:55  توسط فرزانه | 

دوستت دارم..

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 11:5  توسط فرزانه | 

شب رویایی

صبح دميد

چه شبي بود و چه فرخنده شبي

آن شب دور كه چون خواب خوش از ديده پريد

كودك قلب من اين قصه ي شاد

از لبان تو شنيد :

”زندگي رويا نيست

زندگي زيبايي ست

مي توان
 بر درختي تهي از بار ، زدن پيوندي

مي توان در دل اين مزرعه ي خشك و تهي بذري ريخت
مي توان
از ميان فاصله ها را برداشت
 دل من با دل تو
هر دو بيزار از اين فاصله هاست “
قصه ي شيريني ست
كودك چشم من از قصه ي تو مي خوابد
قصه ي نغز تو از غصه تهي ست
باز هم قصه بگو
تا به آرامش دل
سر به دامان تو بگذارم و در خواب روم...!!!

                     

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 11:5  توسط فرزانه | 

شب رویایی

صبح دميد

چه شبي بود و چه فرخنده شبي

آن شب دور كه چون خواب خوش از ديده پريد

كودك قلب من اين قصه ي شاد

از لبان تو شنيد :

”زندگي رويا نيست

زندگي زيبايي ست

مي توان
 بر درختي تهي از بار ، زدن پيوندي

مي توان در دل اين مزرعه ي خشك و تهي بذري ريخت
مي توان
از ميان فاصله ها را برداشت
 دل من با دل تو
هر دو بيزار از اين فاصله هاست “
قصه ي شيريني ست
كودك چشم من از قصه ي تو مي خوابد
قصه ي نغز تو از غصه تهي ست
باز هم قصه بگو
تا به آرامش دل
سر به دامان تو بگذارم و در خواب روم...!!!

                     

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 11:5  توسط فرزانه | 
 

ترسم آخر در کنارم خسته و آزرده گردی
با همه خوبی و پاکی در خزان پژمرده گردی
میدونم تا نشنوم آواز بارون دو چشمت
میروم، چون می هراسم شعله ای افسرده گردی
ای که در خوبی و پاکی چلچراغ اسمانی
قلب سردم را چه بی حاصل به سویت می کشانی
عاشقی ،چشم انتظاری ،چون بهاری
هر چه گفتی باورم شد...!!!
حیف از احساسی که دارم...؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 11:0  توسط فرزانه | 

مسافر

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 10:59  توسط فرزانه | 
 
نگفتي با رفتنت گرد پيري
نشيند به ميهماني چهره من
واندوه درد جدايي.....ا
زند تيشه بر قلب شيدايي من
نگفتي پس از جام مست لبانت
پناهي نيابد لب زخمي من
واين سايه سرد تاريك مبهوت
شود همدم روز تنهايي من
سپردم دلم را به تنهايي تو
سپردي دلت را به تنهايي من
سپردي دلم را به آن دوستاني كه خنجر كشيدند به دانايي من
به شوخي شكستي دل شيشه ام را
زدي سنگ بر جام شادابي من
حريم رفاقت ندارد كسي كه
شود دوست با دشمن جاني من
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 10:56  توسط فرزانه | 

پرستوی من بی وفا شد....................؟

با دل عاشق بد نکن ای آدم نا مهربون

                        سنگدل و بی وفا نشو تو دل داری اینم بدون    

تو قول همراهی دادی رو وعده ی دلت بمون 

                          باطن پاک و تو جهان میخرنش خیلی گرون

عهد شکن عشق نباش خیر نمیبینی از زمون

با همون کلام اول توی قلبم خونه کردی

                     مثل یک پرستو از عشق توی سینه لونه کردی

دل و بردی و نگفتی که دلی به این ظریفی