![]() |
![]() |
|
| اشعار عاشقانه |
|
تا تو زمن بريده اي من ز جهان بريده ام
تا تو زمن بريده اي من زجهان بريده ام بگو كه گل نفرستد كسي به خانه من
كه عطر ياد تو پر كرده آشيانه من بگو كه بعد تو كس نيايد دگر به خانه من بگو به هم نزند خلوت شبانه من دلت چگونه نگيرد دگر بهانه من چگونه پاي كشيدن ز آشيانه من خداييش اگه شعرها رو مي خونيد نظر يادتون نره !!!!؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 20:20 توسط فرزانه |
|
|
با آبي عشق پر گشودن زيباست
هر لحظه تو را ، تو را سرودن زيباست منظورم از اين شعر تو داني كه چيست ؟ يعني كه هميشه با تو بودن زيباست ؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 20:14 توسط فرزانه |
|
|
كاش به شهر خوب تو ، مرا هميشه راه بود
راه به تو رسيدنم همين پل نگاه بود مرا ببر به خواب خود كه خسته ام از همه كس كه خواب و بيداري من هر دو شكنجه بود و بس .... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 20:7 توسط فرزانه |
|
|
خاطرات تلخ توي قلب من گذاشتي
اصلا بدون اينكه بدوني منو تنها گذاشتي نگفتي بي تو داغون مي شم ولم كردي و رفتي از اولم مي دونستم تو منو دوستم نداشتي |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 20:3 توسط فرزانه |
|
|
منو با خودت ببر اي تو تكيه گاه من
خوبه مثل تن تو با تو همسفر شدن م نو با خودت ببر من به رفتن قانعم اي بوي تو گرفته تن پوش كهنه ي من خوبه با تو رفتن رفتن هميشه رفتن چه خوبه مثل سايه همسفر تو بودن هم قدم جاده ها تن به سفر سپردن با تو |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 19:54 توسط فرزانه |
|
|
دل من باز گريست قلب من باز شكست
باز هنگام سفر بود و من از چشمانت مي خواندم كه به آساني از اين شهر سفر خواهي كرد ، گذر خواهي كرد و نخواهي فهميد كه من بي تو باغ پر از پاييزم پر از خزانم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 19:48 توسط فرزانه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 12:51 توسط فرزانه |
|
|
گفتم بری همه چیز از یادم می رود
تو رفتی و نرفت چیزی از یادم تو رفتی تازه عاشقتر شدم من از اونی هم که بودم بدتر شدم من صبح تا شب این شده کارم که واسه چشات بیدارم تو خدای عاشقهای تو تموم کس و کارم تو به داد من رسیدی وقتی تنهاییمو دیدی تو نذاشتی برم از دست اگه چیزیم هنوزم نازینینم امید شیرینم من بجز تو کس نمی بینم از اون روزی که رفتی یک روز خوش ندیدم بجز دستهای گرمت بلا و خوش ندیدم زندگیمو به پای تو دادم اون روزارو نمی ره از یادم نازنین برس به فریادم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 16:40 توسط فرزانه |
|
|
گفتم بری همه چیز از یادم می رود
تو رفتی و نرفت چیزی از یادم تو رفتی تازه عاشقتر شدم من از اونی هم که بودم بدتر شدم من صبح تا شب این شده کارم که واسه چشات بیدارم تو خدای عاشقهای تو تموم کس و کارم تو به داد من رسیدی وقتی تنهاییمو دیدی تو نذاشتی برم از دست اگه چیزیم هنوزم نازینینم امید شیرینم من بجز تو کس نمی بینم از اون روزی که رفتی یک روز خوش ندیدم بجز دستهای گرمت بلا و خوش ندیدم زندگیمو به پای تو دادم اون روزارو نمی ره از یادم نازنین برس به فریادم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 16:39 توسط فرزانه |
|
|
تو رفتی و بعد تو دلم مثل بلور افتاد
ز برج شوق ناگه شکست می دانی .....؟؟؟ عمرا اگه تو حالمو بدونی و بتونی درکم کنی ؟؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 16:32 توسط فرزانه |
|
|
امروز ۳ روز است که من تو خودم هستم دلم گرفته حسابی نمی دانم چرا ؟؟ و به چه دلیل !!! امیدوارم که بعدا بتوانم بیشتر در ................؟؟؟
من خیلی امروز حالم گرفته ؟؟ من چشم انتظار نظرهای شما دوستان هستم ...... نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد ..............
حالا که تو ابر چشمام بارون غم نهفته تو شوره زار قلبم گلهای غم شکفته آسمون قلب منو ابرای غم گرفته گریه پنهونی مگه دردم رو درمون بکنه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 16:29 توسط فرزانه |
|
|
امروز ۳ روز است که من تو خودم هستم دلم گرفته حسابی نمی دانم چرا ؟؟ و به چه دلیل !!! امیدوارم که بعدا بتوانم بیشتر در ................؟؟؟
من خیلی امروز حالم گرفته ؟؟ من چشم انتظار نظرهای شما دوستان هستم ...... نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد ..............
حالا که تو ابر چشمام بارون غم نهفته تو شوره زار قلبم گلهای غم شکفته آسمون قلب منو ابرای غم گرفته گریه پنهونی مگه دردم رو درمون بکنه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 16:29 توسط فرزانه |
|
|
دور و برم پيدات نشه
بد جوري شاكيم ازت حق نداري با من باشي مي گيرم اين حق رو ازت |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 11:14 توسط فرزانه |
|
|
سلام
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 11:9 توسط فرزانه |
|
|
تو را دیدم که با دیگری غرق گفتار بودی
صدایت کردم و نشنیدم جوابت را و........... متاسفانه این شعر از دوستم مریم بود که بقیه اون رو یادش رفته با عرض معذرت |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم دی 1385ساعت 16:23 توسط فرزانه |
|
|
جواني شمع ره كردم كه جويم زندگاني را
نجستم زندگاني را و گم كردم جواني را كنون با بار پيري آرزومندم كه بر گردم ب ه دنبال جواني كوره راه زندگاني را به ياد يار ديرين كاروان گم كرده راه مانم كه شب در خواب بيند همرهان كارواني را بهاري بود و ما را هم شبابي و شكر خوابي چه غفلت داشتيم اي گل شبيخون جواني را سخن با من نمي گوئي الا اي همزبان دل خدايا با كه گويم شكوه بي همزباني |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 10:18 توسط فرزانه |
|
|
بشنو همسفر من
با هم رهسپار راه دردیم با هم لحظه ها را گریه کردیم ما در صدای بی صدایی گریه کردیم ما از عبور تلخ لحظه قصه ساختیم شاید در این راه اگر با هم بمانیم وقت رسیدن شعر خوشبختی بخوانیم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 21:24 توسط فرزانه |
|
|
خيلي وقته دلم
مي خواهم برم يا كدل سير گريه كنم آخه خيلي دلم تنگه اشكها تو چشمم حلقه بسته تا .............مردن من آرزوي مرگ در سر دارم فقط همين ......... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 21:14 توسط فرزانه |
|
|
هميشه عكس نازت رو به رويم نگاه تر دليل جستجويم چرا بايد تمام حرفها را بدون تو به تصويرت بگويم.....؟؟؟؟!!!!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 21:10 توسط فرزانه |
|
|
عاشقم من عاشقي بي قرارم
كس ندارد خبر از دل زارم آرزويي جز تو در سرم ندارم در سرم ندارم در سرم ندارم...... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 21:7 توسط فرزانه |
|
|
گاهي شبها گريه كنون مي آم در خونه تو داد مي زنم مي گم منم عاشق ديوونه تو مي گم منم اون كه شده اسير مهربونيو اون كه يك عمري عاشقو به اون همه لطف و صفا وقتي توي اين دنياي تو كار دلم گير مي كنه ........ مي آم در خونه تو مي گم به فريادم برس رو مي كنم به آسمون مي گم به داد من برس آخ تو محبوب مني عزيز من خوبي مني تو ي توي خداي من خداي با صفاي من تو روحمي تو جونمي تو قلبمي تو خونمي خداي مهربون من عشق تو تو خون من |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 21:4 توسط فرزانه |
|
|
خيال كردم بري ميري از يادم تو رفتي و نرفت چيزي از يادم
تو رفتي تازه ها عاشقتر شدم من از اوني هم كه بود بدتر شدم من صبح تا شب اين شده كارم كه واسه چشات بيدارم تو خداي عاشقايي تو تموم كس و كارم تو بداد من رسيدي وقتي تنهاييمو ديدي تو نذاشتي برم از دست اگه چيزيم هنوزم نا زنينم اميد شيرينم من بجز تو كسي نمي بينم از اون روزي كه رفتي يه روز خوش نديدم بجز دستاي گرمت بلا و خوش نديدم زندگيمو به پاي تو دادم اون روزا رو نميره از يادم نازنينم برس به فريادم نازنينم برس به فريادم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 20:59 توسط فرزانه |
|
|
با سلام از همگي شما كه به من تك و تنها سر مي زنيد خيلي خيلي سپاسگذارم اميدوارم شعرهاي بدي من مورد توجه شما باشد خيلي دوستون دارم باز هم به من تك و تنها سر بزنيد متنظر نظرات خوب شما هستم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 19:53 توسط فرزانه |
|
|
مرا صدبار از خود براني دوستت دارم به زندان خيانت هم كشاني دوستت دارم چه سود از مهر ورزيدن چه حاصل از وفا كردن مرا لايق بداني يا نه دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 19:49 توسط فرزانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اين يك وبلاگ عاشقانه مي باشد اميد است كه از شعرهاي كه براي شما مي نويسم خوشتان بيايد خوشحالم مي كنيد اگر اظهار نظر كنيد ممنونم از همه دوستهاي خوبم
با تشكر فرزانه |
| نویسندگان |
|
فرزانه فرزانه |
| پیوندها |
|
پارسا / کوچه تنهایی خیال |
|
RSS
|