تبليغاتX
رهگذر دلشکسته
اشعار عاشقانه
سلام ....

اين روزا خيلي دلم تنگ شده ، خيلي دلم گرفته ، بدجوري احساس تنهايي مي كنم ، احساس مي كنم همه با من غريبه هستند ، كسي به فكر من نيست ، هر كسي يه جوري سرگرم كاراي خودشه ... پس من چي ؟؟؟؟

انتظار كشيدن خيلي سخته واسه چيزي كه خيلي دوسش داري ، هر روز و هر شب و هر ثانيه داري فقط به اون فكر مي كني ، با هر لحظه انتظار كشيدن من كم كم دارم آب مي شم ، عشق من دارم از دست مي رم كاري كن!!!!!!!!!

انگاري پاي ثانيه ها لنگ مي شه وقتي دلي براي دلي تنگ مي شه !!!

امتحانات دانشگاه هم تموم شد منتظر نتيجه اونا هستم ... تصميم گرفتم شاگرد الف بشم من بايد موفق بشم بايد ، من مي خوام پس مي تونم اي خدا كمكم كن من فقط تو رو دارم.

بيا قسمت كنيم تنهايي مونو در اين روزهاي سرد تنهايي

براي عشق فصل تازه اي بسازيم

يه فصل پاك و باروني

براي تو كه يك گلبرگ زود رنجي؟ اي دل من .... بيچاره دل ساده ي من

بر سنگ قبرم بنويسيد :

خسته بود اهل زمين نبود

نمازش شكسته بود ولي شيشه ي دلي را نشكسته بود

شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود

پاك بود چشمان او چون دائم از اشك شسته بود

اين درخت براي هر تبر و تيشه دسته بود

بر سنگ قبرم بنويسيد :

كل عمر پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود.

آره تمام اين حرفا ، حرفاي دل شكستمه ، دل خسته ي خودم كه هيچكس ( جز يه نفر ) واسش مرهم نبود.

آدم كسي را كه دوست داره دائم اذيت مي كنه

جالبه كه فكر مي كنه داره محبت مي كنه....

ابرهم از بارش قصد فداكاري نداشت ،

عقده در دل داشت روي خاك خالي كرد و رفت!!!!

دنيا اينجوريه :

اگه گريه كني مي گن كم آوردي !

اگه بخندي مي گن ديوونست !

اگه دل ببندي تنهات مي ذارن !

اگه عاشق بشي دلتو مي شكنن !

پس....

با اين حال بايد لحظه اي را گريست ....

دمي را خنديد ....

ساعتي را دل بست ....

و عمري عاشقانه زيست.....

تا دلتنگي هاي دل خودم كه تمومي نداره خداحافظ .

قصه بود...

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 8:42  توسط فرزانه | 

اگر يادت كنم ديوانه مي شم

فراموشت كنم بيگانه مي شم

اگر تركت كنم مي ميرم از غم

فراموشت كنم مي پاشم از هم...

آروم نشستی رو به روم...

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 8:30  توسط فرزانه | 

من اومدم به دنيا فقط مال تو باشم

خدا كنه عزيزم كه لايق تو باشم......

دوست دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 8:29  توسط فرزانه | 

بي تو مي خوام دنيا نباشه

تو عشق هيچ كسي وفا نباشه !

http://files.myopera.com/ahadpop/cartpostal/saeid-raftan.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 8:27  توسط فرزانه | 
نه تو مي ماني و نه من

نه اندوه و نه هيچيك از مردم اين آبادي

به حباب لب يك رود قسم

و به كوتاهي آن لحظه شادي كه گذشت

غصه هم خواهد رفت

آنچناني كه فقط خاطره ها خواهد ماند

لحظه ها عريانند

به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز.....

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 8:25  توسط فرزانه | 
ديوونگي ديگه بسه من از تو ديوونه ترم

جاده تمومي نداره يه عمري كه در به درم

با من غريبگي نكن منم غريب و خسته ام

زخمي كه خوردام كاري بود به سوي خود نشسته ام

به آخر خط رسيدم اين ديگه حاشا نداره

پرنده هاي قفسي ديگه تماشا نداره

ثانيه ها تموم شدن تو لحظه هاي بي كسي

حصارا پوشالي شدن پس كي به دادم مي رسي

http://files.myopera.com/ahadpop/cartpostal/sokout.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 8:22  توسط فرزانه | 
عاشقم من عاشقي بي قرارم                  

كس ندارد خبر از دل زارم

آرزوي جز تو در دل ندارم                           

 بر به لب لبخندي از تو خرسندم

مهر تو اي مه آرزومندم در تو پابندم             

از تو وفا خوانم من ز خدا خواهم تا به رهت بازم جان

تا به تو پيوستم از همه بگسستم  بر تو فنا سازم جان   

خيز و با من در افق ها سفر كن

دل نبازي چون نسيم سحر كن             

ساز دل را نغمه گر كن همچو بلبل نغمه سر كن   

  

  

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 8:19  توسط فرزانه | 
گفتي به من بگو چرا غمزده و پريشوني

                                گفتم كه عاشقت شدم چرا دلم رو مي شكوني

گفتي تو چشمام مي خوني اسير دست هوسم 

                                 گفتم نه اشتباه نكن ، غريب و تنهام ، بي كسم

حالا ببين مردنم رو ، تنها و بي كس بي نفس

                            اين دل زخم خورده از عشق هديه ي تو بوده و بس

گريه نكن ديگه نخواستي عاشقت باشم

                                       باور نكرد عاشقم برو لايقت باشم

گفتم از عشق واسم نگي حرفات همه هوسند

                                    گفتم همه اش حقيقته دست دلم رو پس نزن

گفتي برو تنهام بزار عشقي دروغي نمي خوام

                                    گفتم مي رم اما بدون نبودنت مرگ برام

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 8:16  توسط فرزانه | 
خداحافظ برو اما سفر تقدير ما نيست

برو اينجا كسي هم صحبت پروانه ها نيست

نشد اما بپرسم : : گناه من چه بود ؟

چرا قلب صبورم برات بازيچه بوده ؟

نگاه مهربونت كه روزي باورم كرد

ولي وقت جدايي ببين خاكسترم كرد

خداحافظ ولي اين بي كسي بر ما روا نيست

برو اما نگو اين گريه ها تقصير ما نيست

كدوم شاعر تو بارون ، تو رو از واژه ها چيد

كي مثل من هميشه فقط خوابتو مي ديد

هنوزم قلب ساده خريداري ندارم

نصيب من همينه يه سقف بي ستاره

نگو از ما گذشته كه اين تقديرمونه

برو اما مسافر ، منو بغض شبونه.....

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 10:24  توسط فرزانه | 

كاش عاشق اين قدر تنها نبود

كاش دل بستن فقط رويا نبود

كاش مجنون دست ليلي را مي گرفت

تا كه ليلي در پي صحرا نبود

كاش فرهاد قطره ي احساس داشت

تا كه شيرين اين چنين رسوا نبود

كاش راه عاشقي هموار بود....

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 10:20  توسط فرزانه | 
اي كه باد ياد تو در آتش غم مي سوزم

               ياد من كن كه به يادت همه شب مي سوزم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 9:48  توسط فرزانه | 

ديرگاهيست كه تنها شده ام

قصه غربت صحرا شده ام

وسعت درد فقط سهم من است

باز هم قسمت غم ها شده ام

دگر آيينه زمن با خبر است

كه اسير شب يلدا شده ام

من كه بي تاب شقايق بودم

همدم سردي يخ ها شده ام

كاش چشمان مرا خاك كنيد

تا نبينم كه چه تنها شده ام

قصه بود...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 9:42  توسط فرزانه | 

عشق امانت با ارزشي است كه آدم ها تو قلبشون مي ذارن ، براي همينكه هر وقت بخواي عشقت رو از كسي بگيري بايد قلبش رو بشكني....

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 9:40  توسط فرزانه | 

ناز آن چشم كه سويش مال ماست

ناز آن زلفي كه تارش مال ماست

ناز آن چوپان كه سازش مال ماست

ناز آن ياري كه قلبش ياد ماست

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 9:38  توسط فرزانه | 
می نویسم برای دلتنگی هایم تا سر دل پیش هر کس نگشایم

                      نه برای تو برای شادکامیهایت

          و برای به یاد گار ماندن تلخی بغضهایم

برای زهر شیرین خنده هایت و طراوت اشکهایم

             می نویسم تا یادآور روز هایی باشد

که تنها وتنها جزئی از فراموشیست و تا بدانی

      غصه شبهایش وقصه بی انتهای روزهایش

                      فقط سهم من بود

                                                                              پس به خدا می سپارمت

               تا فقط وفقط ذرهای بدانی

                                                                     که دوست می دارمت

                                                                     به انتهای ابدیت دوست میدارمت

http://files.myopera.com/ahadpop/cartpostal/mahzare-didar.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 15:8  توسط فرزانه | 
اين روزها که نيستي چرا پنهان کنم دلم براي کسي تنگ شده است. عقربه ساعت، فاصله، اشک و انتظار واژه‌هايي هستند که روزي هزار بار در ذهنم تکرار مي شوند.
هر چند که اشک چيزي است که بيش از همه با آن سرو کار دارم اما دوري تو مصيبت کمي نيست که بتوان حق آن را با اين سوگواريهاي اندک ادا کرد. ديگر نه جلوي چشمانم تصوير روشني از تو دارم، نه صدايي از تو در سيم تلفن هست. کاش خبري يا نامه‌اي از تو داشتم که اينطور خود گم کرده به دنبال دست آويزي براي آرامش نباشم.
اين روزها که نيستي خانه بوي نم غربت مي‌دهد. حتي نسيم با پنجره قهر است که بخواهد خبري از تو بياورد. اما برايت بگويم چقدر دلشوره‌هاي عاشقي قشنگ است. ترس از اينکه براي کسي تمام شوي، ترس از اينکه کسي فراموشت کند. دوراهي دلهره‌اي که براي کسي باشي يا نباشي.
اشکهايم را يکي يکي از چشمانم در خلوت برمي‌دارم و زيرفرش يا لاي کتاب مي‌گذارم که کسي از وجود آنها باخبر نشود. نمي‌خواهم دلتنگيهايم براي کسي فاش شود.
اين روزها که نيستي دلم عجيب براي کسي تنگ شده است....

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 15:5  توسط فرزانه | 
در بهاري زيبا، در غروبي غمگين، در سكوتي سنگين
سالها پيش از اين در بهاري زيبا در غروبي غمگين در سكوتي سنگين ما به هم بر خورديم
تو براي دل من آن غروب غمگين آن سكوت سنگين
من براي دل تو آن بهار زيبا
تو هزاران فتنه در نگاهت خفته. من به دنبال نگاهت به بلا افتاده
روزها از پي هم، تو جدا از غم و فارغ از غم من و غم دست به هم از گذرگاه زمان مي گذريم
تو سراپا شادي غرق در نغمه اين آزادي فارغ از سلسله بند نگاهت بودي
دل بيچاره من، در بهاري زيبا، در غروبي غمگين، در سكوتي سنگين بي خبر گشت اسير
من در انديشه آن فصل بهار در زمستاني سرد، با دلي رفته ز دست زير لب مي گويم:
كاش مي شد به تو گفت: تو تنها نفس شعر من، تو تنها اميد دل نا اميد من
كاش مي شد به تو گفت: تو بمان، دور مشو از بر من، تو بمان تا نميرد دل من
حيف مي دانم من تو همانگونه كه بود آمدنت
در بهاري زيبا، در غروبي غمگين، در سكوتي

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 15:3  توسط فرزانه | 

کاش می شد قلب ها آباد بود!
کینه و غمها به دست باد بود!

کاش می شد دل فراموشی نداشت!
نم نم باران هم آغوشی نداشت!

کاش می شد کاش های زندگی!
گم شوند پشت نقاب بندگی!

کاش می شد کاش ها مهمان شوند!
در میان غصه ها پنهان شوند!

کاش می شد آسمان غم گین نبود!
رد پای قهر و کین رنگین نبود!

کاش می شد روی خط زندگی!
با تو باشم تا نهایت سادگی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 15:1  توسط فرزانه | 
 

در بهاري زيبا,در غروبي غمگين,در سكوتي سنگين 

ما به هم برخورديم....

من براي دل تو

تو براي دل من

تو هزاران فتنه در نگاهت خفته/من به دنبال نگاهت به بلا افتاده...

روزها از پس هم ,بي توجه ز من و فارغ از غم من.

از گذرگاه زمان ميگذريم

غافل از سلسلهء بهر نگاهت بودي

كه در آن اين دل بيچارهء من

در بهاري زيبا,در غروبي غمگين,در سكوتي سنگين

بي خبر گشت اسير....

 

در زمستاني سرد,با دلي رفته ز دست,زير لب ميگويم:

كاش مي شد به تو گفت كه تو تنها سخن عشق هستي...!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 15:0  توسط فرزانه | 
alijon.blogsky

 

دلم ازغربت ایام گرفت

 

دل من با گریه هاش پامی گرفت

 

غصه ها از دوری تو،تو دلم جا می گرفت

 

دل خالی من ،از عشق تومعنا می گرفت

 

این روزا، روزای بی تو بودنه

 

فصل بی عشقی وبی تو مردنه

 

حالا من تنهای تنها تواین فصل قریب

 

گم شدم تو خاطرات چند سال قدیم

 

اون روزا که بودی در کنار من

 

می نشستیمو میگفتیم که چکار کنیم برای هم

 

حالا من میگم کمی از اون روزا

 

روزای عاشقی وعشق شما.

 

وقتی که کسی تو قلبته حاظری دنیا بد باشه

 

فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه

 

قید تموم دنیا روبخاطر اون میزنی

 

خیلی چیزا رو میشکنی تا دل اونو نشکنی

 

حاظری قلب توباشه پیش چشای اون گرو

 

فقط خدا نکرده اون یه وقت بهت نگه برو

 

حاظری هر چی دوست نداشت بخاطرش رها کنی

 

حسابتو حسابی از مردم شهر جدا کنی

 

حاظری مسخرت کنن تمام ادمای شهر

 

اما نبینی اون باهات کرده واسه یه لحظه قهر

 

حاظری که بگذری از شهرت واسم وابروت

 

حاظری هر چی بشنوی حتی اگه سرزنشه

 

بخاطراون کسی که برات خیلی با ارزشه

 

حاظری هرکی جزاونوساده فراموش بکنی

 

پشت سرت هرچی میگن چیزی نگی گوش بکنی

 

حالا بیا این  روزارو از اون روزا جداکنیم

 

روزای بی تو بودنت از بودنت سوا کنیم

 

انگار که تقدیر نمی خواست تو در کنار من باشی

 

منم بهار تو باشم تو هم بهار من باشی

 

تو رفتی و حالا دیگه اون ور دنیا خونته

 

نگار نه انگار که کسی اینور آب دیونته

 

تقصیر هردومون بوده ما عشقو نشناخته بودیم

 

فقط یه قصر کاغذی تو رویامون ساخته بودیم

 

حالا که من تنهاشدم قدر چشاتومی دونم

 

ولی نمیشه کاری کردهمیشه تنها می مونم

 

کاش توی دنیا هیچ کسی قربونی غرور نشه

 

کاش دوتاپرنده کاش هیچ روزی از هم دور نشه

 

      با ارزوی چنین روزی   

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 14:56  توسط فرزانه | 
نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم... چون دنيا يه روز تموم ميشه... نميخوام بگم که مثل گلي... چون گل هم يه روز پژمرده ميشه... نميخوام بگم که سياهي چشمات مثل شبهاي پر ستاره اس... چون شب هم بالاخره تموم ميشه... نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالي... چون اب که هميشه پاک نميمونه... نميخوام بگم که دوستت دارم... من عاشقتم...
+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 7:58  توسط فرزانه | 
چه

 

 

L1.jpg

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 11:13  توسط فرزانه | 

اي شب به پاس صحبت ديرين ، خداي را

با او بگو حكايت شب زنده داري ام

با او بگو چه مي كشم از درد اشتياق

شايد وفا كند ، بشتابد به ياري ام

اي دل ، چنان بنال كه آن ماه نازنين

آگه شود ز رنج من و عشق پاك من

با او بگو كه مهر تو از دل نمي رود

هر چند بسته مرگ ، كمر به هلاك من

اي شعر من ، بگو كه جدايي چه مي كند

كاري بكن كه در دل سنگش اثر كني

اي چنگ غم ، كه از تو بجز ناله برنخاست

راهي بزن كه ناله از اين بيشتر كني

اي آسمان به سوز دل من گواه باش

كز دست غم به كوه و بيابان گريختم

داري خبر كه شب همه شب دور از آن نگاه

مانند شمع سوختم و اشك ريختم

اي روشناي عالم بالا ، ستاره ها !

رحمي به حال عاشق خونين جگر كنيد

يا جان من زمن بستانيد بي درنگ

يا پا فرا نهيد و خدا را خبر كنيد!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 11:0  توسط فرزانه | 
من و تو از تبار بي كسانيم

                                            اين غوغا چه كس را دوست بدانيم

كسي نشنيده فرياد كمك را

                                                كمك كن تا براي هم بمانيم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 10:53  توسط فرزانه | 

به جنگل سوخته خاطراتم سوگند

تا زنده ام درخت يادت را باغبان خواهم بود

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 10:51  توسط فرزانه | 
از ديدنت

از بودنت

از ماندنت شاد مي شوم

پس اگر دوستم داري هميشه شادم كن

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 10:50  توسط فرزانه | 

زيباترين سلام دنيا طلوع خورشيد عشق است 

 آن را بدون غروب تقديمت مي كنم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 10:48  توسط فرزانه | 
زندگي كن و لبخند بزن به خاطر آنهايي كه با لبخندت زندگي مي كنند...

زندگي را دور بزن و آن گاه كه بر اوج بلندترين قله ها رسيدي لبخند خدا را نثار تمام سنگريزه هايي كن كه پايت را خراشيده اند !!!

دوست داشته باش و زندگي كن ، زمان هميشه از آن تو نيست ...

اگر خدا آرزويي را در دلت انداخت ، بدان كه توان رسيدن به آن را در تو ديده است!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 10:46  توسط فرزانه | 
زندگي يعني شاد كردن دل ها حتي در كوتاهترين فرصت ها

زندگي يعني درك لذت نزديك بودن خدا

زندگي يعني درك لذت حضورش در تك تك ثانيه ها

زندگي يعني حفظ اميد و داشتن رويا براي فرداها

زندگي يعني يك لبخند از ته دل

زندگي يعني عشق با تمام وجود

زندگي يعني قدر داني از مهرباني ها

زندگي يعني تلاش براي باقي گذاشتن بهترين اثر در يادها

زندگي يعني تو ....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 10:43  توسط فرزانه | 
به دنبال كوچك ترين فرصت بودم تا بزرگ ترين تبريك ها را نثارت كنم

هر چي گل تو دنياست ، هر چي پرستو تو هواست ، هر چي فرشته تو

آسمون هاست ، همه فرياد مي زنند : خانه ات گرم ز مهر

گريه ات از سر شوق 

 خنده ات از ته دل

هر غروبت دلشاد

روزگارت خوش باد


 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 10:39  توسط فرزانه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
اين يك وبلاگ عاشقانه مي باشد اميد است كه از شعرهاي كه براي شما مي نويسم خوشتان بيايد خوشحالم مي كنيد اگر اظهار نظر كنيد ممنونم از همه دوستهاي خوبم
با تشكر فرزانه

نوشته های پیشین
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
نویسندگان
فرزانه
فرزانه
پیوندها
پارسا / کوچه تنهایی خیال
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

مهرداد عبدلی

 
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران

بهترین و زیباترین کدهای جاوا اسکریپت به همراه آزمایش آن کد بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران